افقهاي بيچشمانداز
زندگي مردمان کشورهاي ديگر برخاسته از پذيرشها و فرهنگهاي خودشان است و پروسهاي درازدامن را پيموده است كه بيگانه با روح جامعه ماست.
دکتر غلامحسين-پ، مدرس علوم انساني دانشگاه در باره ازدواج به اصطلاح سفيد ميگويد: «زندگي بدون ازدواج يکي از شيوههاي زندگي بعضي افراد در اروپاو آمريكا است. آنان معتقدند که بايد زندگي کرد و سپس عاشق شد، ولي فرهنگ ما اين را نميپذيرد و در برخلاف جريان آب شناکردن نيز ممکن است سرمان به سنگ بخورد و بشکند، همانگونه که بسياري(ازدواجسفيد کردهها) پشيمانند و امكان برگشت به خانوادههايشان را نيز از دست دادهاند، در حالي که يک دختر جداشده از ستم همسر، ميتواند سربلند به خانه پدري و مادري
او در ادامه سخنانش ميگويد:«تا پيش از سال 1970ميلادي، زندگي بدون ازدواج در آمريکا غيرقانوني بود، همانگونه که اينک در کشور ما غيرقانوني است، بنايراين بايد پيرو قانون باشيم. ازدواج سفيد در کشور ما پيوندي غيررسمي است و براي همين، دو سوي پيوند(زن ومرد) وامدار ديگري نيستند و به هم تعهدي ندارند. اين که گفته ميشود خطري ازدواج سفيد را تهديد نميکند، سخني دلخوشکنک است، بنياد دانش نيست، تحقيقي پشت اش نخوابيده و جدايي در اين چنين ازدواجي بيشتر از ازدواجهاي دايمي است. دوسوي پيوند نيز چه بسا زمان آزاد خود را بيش از همسر، با دوستان خود بگذراند. کژروي هاي جنسي نيز در اين گونه پيوندها بسيار بيشتر از ازدواجهاي قانوني است، يا ميتواند رخ دهد.»
«کمدوام يا بيدوام بودن ازدواجهاي سفيد، هرگونه برنامهريزي مالي يا معنوي را از دوسو(زن و مرد) ميستاند و آنان را همواره سرگشته و و برسر دو راهي قرار ميدهد. آيا کسي که اينک با او زير يک آسمانه(سقف) هستم، سال ديگر هم با من خواهد بود؟ اين پرسش بسيار آزاردهنده است و خورهمانند روح را ميجود؛ به ويژه اگر زن يا مردي با بچهاي از زندگي پيشين خود وارد ازدواج سفيد شود، زمينه براي تفاهم يک زندگي مشترک سختتر ميشود، زيرا هيچ تعهدي براي طرف مقابل نيست که پذيراي بچه در يک خانه باشد و هميشه بيم برخورد و درگيري وجود دارد و اگر به بنبست کامل بکشد، آن هم در شرايط مستاجربودن و خانهاي که براي يک سال اجاره شده باشد، با از هم پاشيدهشدن روابط، فشارهاي روحي و مالي زيادي به طرفين وارد ميشود.
آزمونهاي زيانبار و ناكارآمد
آيا پيوند سفيد از دو/سه سال پيش آغاز شد يا بسيار پيش از آن وجود داشت، ولي ديده نشده بود؟ هرچه هست، سنتي نيست، به شيوه زندگيهاي جامعه ايراني نزديک نيست و چندان فراگير هم نيست که نگرانزا باشد، ولي براي ويژگي بيتعهديش، رو به گسترش است.
دکتر مهين غازياني ـ روانپزشک در گفتوشنود با روزنامه اطلاعات ميگويد: «زني را ميشناسم که با يک مرد دانشآموخته، زير يک سقف زندگي ميکند و خود را به اصطلاح از اقليم هفت پادشاه آزاد ميانگارد! او معتقد است كه در ازدواجهاي دايمي، فرمانروايان زيادي وجود دارند مانند خانواده مرد، خانواده زن، فاميل، همسايگان، دخالتجويان، قوانين، رسمها و در نهايت دستاني پنهاني که زندگيها را از هم ميپاشند، بي آن که لو بروند و شناخته و رسوا شوند.» «زني که از روي چاره يا ناچاري يا ناآگاهي يا آزمودن، بيرون از چارچوب قانون، تن به همزيستي با مردي ميدهد، البته به لحاظ مالي مستقل خواهد بود، ولي ناچار است بستگي خود را از همکاران، خانواده و فاميل و همسايگان و برخي دوستان پنهان نگه دارد و با کمي ترس زندگي كند و به سفر نرود و با شريک زندگيش در جشنهاي خانوادگي حضور نيابد و نتواند به هتل برود. اينها بسيار سخت است و اين زندگي هم سختيهاي خودش را دارد.»
خانم غازياني در ادامه سخنانش ميگويد:«با برخي از اين انسانها که همسخن شدهام، باور دارند که فرهنگ ايراني پذيراي چنين زندگياي نيست. براي نمونه يكي از دلايل مخالفت خانوادهها ميتواند اين باشد که نميتوانند جلوي همسايگان و فاميل
سر بلند کنند، چون مردم هر جامعهاي بايدها و نبايدهاي جاافتاده خود را دارند.»
بازگشت به فرهنگ خودي
«فرهنگ ما سرشار از رسمها و انديشههاي اجتماعي و فرهنگي و ديني است و اگر مردم در به کار بستن آنها کوشا باشند، شالوده جامعه استوارتر خواهد بود؛ اين پيرويها اثرش را بر کانون خانواده نيز خواهد گذاشت و آن را پايدارتر خواهد ساخت.»
وحيد حاج سعيدي ـ کارشناس امور اجتماعي به سخنانش ادامه ميدهد:«از شمار اين آداب، ازدواجهاي دايمي، پايبندي به فرهنگ، خواستگاريهاي رسمي، ديدار از خويشان، شبنشينيهاي خانوادگي، گذشت، گلريزان، رواداري نسبت به انديشه همسر و احترام به شريک زندگي و فرزند در کانون خانواده است.»
«شوربختانه به سببهايي، امروز پايههاي فرهنگ و سازوکارهايش فراموش شده است و به جايش تا دلتان بخواهد رسمها و آيينهاي نو که همگوني با روح و جان خانواده هاي ايراني ندارد، جايگزين ميشود.»
«دوري از خواستگاري و ايجاد پيوند، ازدواجهاي ديرهنگام، بدبيني نسبت به زندگي زناشويي، گرايش به زندگي مشترک غيررسمي و ميل به زندگي مجردي در ميان نسل جوان رواج يافته است.
اين پديدههاي نو که به کمک پرتوها و موجها و فوران تصاوير از زمين و آسمان در جوش و خروش است و ميرود فراگير و همهگير شود، از ديگر برآيندهايش بيگانگي نسلها از يکديگر است. تا ديروز پير و جوان همديگر را ميشناختند ولي امروز با هم بيگانه شدهاند و يکديگر را درک نميکنند و سخن هم را نميفهمند.»
پديدههاي نو در برابر سنت
حاج سعيدي ميگويد: «از ديگر برنامههاي اين آشفتهبازار اجتماعي، رواج پديده همخانگي و زندگي مشترک بيازدواج است که چند زماني متأسفانه در ميان معدودي از جوانان و حتي در شهرهاي کوچک رواج يافته است. در اينگونه زندگيها، هيچيک از دوسو(زن و مرد) به ازدواج هميشگي نميانديشند و نام اين زيستن را همشناخت متقابل ميگذارند!»
«جالب اين که گاه برخي خانوادههاي ناآگاه نيز اينگونه رفتارها را از روي چاره يا ناچاري ميپذيرند و به خود ميباورانند که بايد به روز باشند و با فرهنگ جاري نو به جاي ستيز، از در سازش درآيند و به جاي راندن، فرزند خويش را به تن گيرند و پشتاش بايستند و کمک هاي انديشگي و مالي کنند و سنگي در برابر ادامه زندگي و پيشرفتاش نباشند.»
«برخي جوانان به اين باور رسيدهاند که راه نو زيستن و پيشرفت در زندگي شخصي، همين است و ار آنجايي که پيشواز از اينگونه همزيستي دوسويه کم کم زياد ميشود، بر برخي جوانان امر مشتبهشده که ازدواج دايمي که سنت ايراني است و سازگار با روح جامعه ما، تاکنون نادرست بوده است، چون ازدواج هم تعهد به همسر را در پي دارد و هم تعهد به فرزند را!»
«در برخي از سايتها با نگارش منشورهايي براي اينگونه زندگيهاي مشترک نو، حقوقي هم به وجود آمده است و با نوشتارهايي اين حقوق را به زنان و مردان آموزش ميدهند. در يکي از سايتهاي حقوق زنان در انگلستان آمده است:«شما ممکن است همخانگي با شخصي را به جاي ازدواج دايمي با او انتخاب کنيد. واژه همخانگي براي روشنساختن موقعيتي بکار ميرود که زن و مردي بيازدواج رسمي با يکديگر زندگي کنند.»
«در بخشهاي گوناگون اين نوشته، برداشتهاي متفاوت از همخانگي وجود دارد و حقوق متفاوتي را ارايه ميکند. در کل، دوتن که با هم ازدواج نکردهاند، از ديد قانون داراي حقوقي هستند اما نه به اندازه زنان و شوهران رسمي. براي نمونه آنان ميتوانند به هنگام مرگ همخانه خود، حقوق بازنشستگي و برخي دارايي واهشته(ارثيه) او را از آن خود کنند. دولتهاي غربي نيز طرحهايي را اجرا ميکنند که بر پايه آن، ازدواجهايي از گونه ديگر نيز به ثبت برسد و با اين کار دوسو، به حقوق گستردهاي دست يابند ولي اين طرحها هنوز قانوني نشده است.»
«بايد توجه داشت که همخانگي هيچگونه پذيرش و وظيفه و تعهدي براي پشتيباني مالي از يکديگر به وجود نميآورد. پيوندها در سراسر دنيا هر يک به رسمي و شيوهاي برگزار ميشود، ولي پيوند دايمي، دو انسان را از دو جهان متفاوت کنار هم قرار ميدهد تا بکوشند با درک و تفاهم، يکي شوند و خانواده نويي را پديد آورند و در زير يک آسمانه، يک عمر با هم زندگي کنند که در ازدواج سفيد چنين نويدي نيست.»
«درباره پيوند دايمي ازدواج، سخنان زيادي در باورهاي ملي و ديني ما وجود دارد و اين که پيوند دايمي در سلامت رواني انسانهاي جامعه تاثير بسزا دارد و چه خوب است که جوانان به سوي ازدواجي متعهدانه بروند و همزمان بکوشند که تعهد، عشقشان را نکشد.»
گريز جوانان از ازدواج
بيگمان رفتارهاي نامناسب خانواده ها، فرزندان را از ازدواج گريزان ميکند. ايجاد توقع در ديگري و دودلي در برآورد کردن آن، مشکل تامين سرپناه، چالشهاي اقتصادي، ناروشني آينده کاريوشغلي، بيم اختلاف در بچهدارشدن يا نشدن، توقع اقتصادي بالاي دختر و خانواده او، پديدآمدن الگوهاي نو در زندگي مشترک از ديگر فرهنگها، و کوتاهي دستاندرکاران فرهنگي کشور در فرهنگسازي، همه اينها ديواري در برابر ازدواج جوانان است.
به هر رو کوتاهي از ماست و انداختن گناه به گردن ديگر فرهنگها، درمانگر دردي نيست! جوانان نيازهايي سرشتي دارند که از دهها روش ميکوشند به خرسندي برسند و از بند تمنا رهايي يابند.
و اما سخنان پاياني حاجسعيدي:«از پيامدهاي ناگوار و بد ازدواجهاي سفيد ميتوان به کاستهشدن ازدواج هاي دايمي، از ميان رفتن شکلگيري شخصيت در کانون خانواده، فرزندپذيري به جاي فرزندآوري، نبود يا کمرنگي آزمون و تجربه در احساس تعهد به همراهِ زندگي خود(و در ادامه به جامعه)، افزايش فرزندان تکسرپرست، بسرآمدن زندگي به ظاهر مشترک همخانگي در يک لحظه، بارداريهاي ناخواسته و ناپديدشدن ارزش بستگيهاي خانوادگي ميان مادر، پدر و فرزند اشاره کرد.»
به گفته تقي بهروزي ـ کارشناس امور اجتماعي، در باورهاي ملي و ديني مردم، سودمندترين بستگي ميان زن و مرد، ازدواج دايمي است که ارزشهاي شناختهشده خود را دارد. اما ازدواج دايمي براي همه ممکن است فراهم نباشد، پس براي نيازهاي سرشتي انسان، راه براي ازدواج موقت باز است، هم براي مجردان و هم براي تنهاشدگان زن يا مرد(بيوگان يا جداشدگان)؛ و خوبي اش اين که هريک، بدينگونه با يگانه شريک جنسي خود زندگي خواهد کرد.
بهروزي در ادامه سخنانش ميافزايد: در ازدواج سفيد، بستگي دوسويه، گذرا است نه دايمي؛ وچه بسا آشکار هم نباشد، در حالي که در ازدواج موقت پنهانکاري نيست. دوم اين که ازدواج موقت، پشتوانه ديني دارد و از ارمغان فرهنگ بيگانه نيست. سوم اين که در ازدواج موقت يک جورايي تعهد هست و پيش از هرگونه بستگي، بايد سخناني روشن براي پذيرش بستگي زن و مرد، بر زبان بيايد و بدينگونه پيمان ببندند و به گونه رسمي به هم پيوند داده شوند؛ که يکي مهريه است و ديگري زمان پيوند. در حالي که در ازدواج سفيد تعهدي در کار نيست. در ازدواج موقت اگر فرزندي به دنيا آيد، پدر در برابرش مسئوليت دارد. در ازدواج موقت اگر زن و مرد بخواهند از هم جدا شوند، زن براي ديگر ازدواج موقت (هم براي بهزيستي و هم براي احتمال وجود فرزندي در راه) بايد چندزماني دست نگهدارد، اما در ازدواج سفيد، هرج ومرج است و قانون را بر نميتابد.
گروه گزارش روزنامه اطلاعات
